سوء استفاده !
اكثرِ قريب به اتّفاقِ مردم ، خوبي ديگران را به حساب خُلي آنها مي گذارند . حتّي توي دبيرستان ، بچّه ها معلّم هاي مهربان را ساده و خُل فرض مي كردند و مي كُنند . من خودم يكي از آن بچّه هاي شرّ بودم كه از اخلاقِ خوبِ برخي معلّم ها سوءِ استفاده مي كردم . من شاگردِ درس خواني بودم ولي خوش اخلاق و با ادب نبودم . جالب است كه سرِ كلاس معلّم هايي كه اَلَكي بچّه ها را مي زدند ، هيچ وقت كارِ خلافي نكردم امّا سرِ كلاس آقاي رستگار شلوغ مي كردم . در كلاسِ اين معلّمِ مهربان به جاي اينكه رويِ صندلي بنشينم ، رويِ زمين چهار زانو كنارِ تخته سياه مي نشستم . آن معلّم مهربان و صبور را اذيّت مي كردم .
[ خاطرات شازده حمّام ، مجلّد 3 ، دكتر محمّد حسين پاپلي ، انتشارات پاپلي ، چاپ اوّل ، 1392 ، ص 116 ـ 117 ]
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 22:47 توسط .
|